![]() |
![]() |
|
|
تقدیم به اونی که مدعی بود عاشقمه
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385ساعت 10:36 توسط مصطفی |
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385ساعت 10:33 توسط مصطفی |
|
|
پروردگارا مرا این عزت بس است که بنده توهستم
و این افتخار مرا کافیست که تو پروردگار منی خدایا تا پاکم نکردی خاکم مکن شکر گذار همیشگیت مصطفی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385ساعت 18:43 توسط مصطفی |
|
|
با يك شكلات شروع شد. من يك شكلات گذاشتم توي دستش. او يك شكلات گذاشت توي دستم.
من بچه بودم او هم بچه بود. سرم را بالا كردم. سرش را بالا كرد.ديد كه مرا ميشناسد.خنديدم. گفت:((دوستيم؟)) گفتم ((دوست دوست.)) گفت:((تا كجا؟)) گفتم:دوستي كه ((تا)) ندارد. گفت:((تا مرگ!)) خنديدم و گفتم: ((من كه گفتم تا ندارد!)) گفت: ((باشد تا پس از مرگ!)) گفتم:((نه.نه.نه.تا ندارد.)) گفت: (( هر جا كه باشدمن وتو با هم دوستيم. خنديدم. گفتم: ((تو برايش تا هر كجا كه دلت ميخواهد يك تا بگذار. اصلا يك تا بكش از سر اين دنيا تا ان دنيا. اما من اصلا تا نميگذارم. نگاهم كرد. نگاهش كردم.باور نمي كرد.ميدانستم. او مي خواست حتما دوستيمان تا داشته باشد. دوستي بدون تا را نميفهميد. گفت:((بيا براي دوستيمان يك نشانه بگذاريم.)) گفتم:((باشد. تو بگذار.)) گفت: ******************************************************************* با تشکر از بهار خانم بابت مطالب بسیار زیبایش انشالله هر جا که هستی موفق و پیروز باشی
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385ساعت 11:57 توسط مصطفی |
|
|
بعضی ها ادعا دارند آدم صادقی هستن ولی روی چوپان دروغگو رو سفید کردند
یکی ادعا داره از اون مهربون ترپیدا نمیشه اما کسی تا حالا نشده که از حرفاش ناراحت نشه یکی میگه عاشق طلوع آفتابه ولی تا لنگ ظهر خوابه یکی ادعا عاشق دون می کنه ولی جون عشقش رو به لبش میرسونه یکی ادعای دوستی داره ولی از صد تا شدمن بدتره یکی ادعاش میشه خیلی دوست داره ولی حتی یه زنگ هم بهت نمی زنه حق یارتان باد |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385ساعت 11:13 توسط مصطفی |
|
|
نمي داني چه دلتنگم
چه بي تابم چه غمگينم چه تنهايم تو را هر شب صدا کردم نمي بيني نمي خوابم بيا تا باورت گردد که بي تو کمتر از خاکم ولي با تو به افلاکم بيا با آرزوهايم بسازم خانه اي در دل سراغم را نمي گيري مگر بيگانه اي با دل؟ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385ساعت 11:3 توسط مصطفی |
|
|
1.وقتی شادی آروم بخند تا غم ها بیدار نشن و وقتی غمگینی آروم گریه کن تا شادی ها نا امید نشن
2.خدا توی آسمون یک مهمونی گرفته اما یک فرشته کم چون اون پایینا داره ایمیل می خونه 3.توی دنیا یک قلب هست که برای تو و به خاطر تو میتپه اونم قلب خودت 4.به فکر کسی نباش که بتونی با اون زندگی کنی به فکر کسی باش که بدون اون نمیتونی زندگی کنی 5.دوستای خوب مثل ستاره ها هستن حتی وقتی نمی بینیشون خیالت راحت که سر جاشونن 6.آغاز کسی باش که پایانش تو باشی 7.آدم های سر به زیر هرگز توی چاله نمی افتند اما هیچ وقتم آسمون آبی رو نمی بینن 8. رنج تنهایی بهتر از گدایی محبت. 9.هیچ وقت خنده هات رو ترک نکن شاید یک نفر عاشق خنده هات باشه . شاید توی دنیا یک نفر باشی ولی برای یک نفر اندازه دنیا باشی 10. هرگز امید را از کسی سلب نکن شاید این تنها چیزی باشد که او دارد |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385ساعت 0:7 توسط مصطفی |
|
|
نشسته بود روي زمين و داشت يه تيكه هايي رو از روي زمين جمع مي كرد. بهش گفتم: كمك نمي خواي؟ گفت نه. گفتم: خسته مي شي بذارخوب كمكت كنم ديگه. گفت: نه خودم جمع مي كنم. گفتم:حالا تيكه ها چي هست؟بد جوري شكسته معلوم نيست چيه؟ نگاه معني داري كرد و گفت:قلبم. اين تيكه هاي قلب منه كه شكسته. خودم بايد جمعش كنم. بعدش گفت : مي دوني چيه رفيق؟آدماي اين دوره زمونه دل داري بلد نيستن. وقتي مي خواي يه دل پاك و بي ريا رو به دستشون بسپري هنوز تو دستشون نگرفته ميندازنش زمين و مي شكوننش. ميخوام تيكه ها ش رو بسپرم به دست صاحب اصليش اون دل داري خوب بلده. ميخوام بدم بهش بلكه اين قلب شكسته خوب شه.آخه مي دوني اون خودش گفته كه قلبهاي شكسته رو خيلي دوست داره. تيكه هاي شكسته ي قلبش رو جمع كرد و يواش يواش ازم دور شد. و من توي اين فكر كه چرا ما آدما دل داري بلد نيستيم موندم. دلم مي خواست بهش بگم خوب چرا دلت رو مي سپردي دست هر كسي؟ انگاري فهميد تو دلم چي گفتم. بر گشت و گفت: دلم رو به دست هر كسي نسپردم اون براي من هر كسي نبود. گفت و اين بار رفت سمت دريا. سهمش از تنهايي هاش دريايي بود كه رازدارش بود |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385ساعت 0:0 توسط مصطفی |
|
|
دلم آینه درد است نمی دانی تو کلبه ام ساکت و سرد است نمی دانی تو بی تو سردترین خاطره ها می دانند فصل هایم همه سرد است نمی دانی تو دیر سالیست که در دست جنون چون مجنون دل من بادیه گرد است نمی دانی تو عاشقم کردی و رفتی و کنون با دل من غم عشق تو چه کرده است نمی دانی تو |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 20:24 توسط مصطفی |
|
|
رسم دوستی این نیست
روزی با کسی آشنا می شوی انتخاب می کنی دوست میداری دوست می دارد و روز بعد : ........."فاصله" "تنهایی" "تنهایی" "تنهایی" |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 13:48 توسط مصطفی |
|
|
دوست داشتن درست مثل ايستادن در سيمان خيس ميمونه که هر چه بيشتر توش بموني سخت تر جدا ميشي، و اگر هم بتوني ازش بيرون بياي حتما رد پات باقي ميمونه.. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385ساعت 22:39 توسط مصطفی |
|
|
زندگی عشق است، زندگی دوستی است و به یاد اوست که زندگی می ماند
گل به راز زندگی اشاره کرد: شب چشمان تو طوریست که شک انداز است، عشق از چشم تو پیداست فکر یک راز است.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385ساعت 22:36 توسط مصطفی |
|
|
مرگ از زندگي پرسيد : " اين چه حكمتي است كه باعث مي شود تو شيرين و من تلخ جلوه كنم ؟! " زندگي لبخندي زد و گفت : " دروغ هايي كه در من نهفته است و حقيقت هايي كه تو در وجودت داري. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم اردیبهشت 1385ساعت 18:57 توسط مصطفی |
|
|
اونکه که می گفت دوستم داره عاشقی نبود که به شوق من آمده باشه
بلکه رهگذری بود که روی برگهای خشک پاییزی راه می رفت
صدای خش خش برگها همان آوازی بود که من گمان می کردم میگوید : دوستت دارم ............ |
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت 23:45 توسط مصطفی |
|
|
آنگاه كه ازكوچه هاي خاكي شب ميگذري
هرگزدراين انديشه مباش كه خورشيد بيگاه برايت طلوع كند *********** ************* دلي كه به هوس انس بگيرد هرگز معناي واژه عشق رادرك نخواهد كرد |
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت 19:11 توسط مصطفی |
|
|
زندگی گفت : که آخر چه بود حاصل من ؟
عقل ناليد : کجا حل شود اين مشکل من ؟
مرگ خنديد در اين خانه ی ويرانه ی من |
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم اردیبهشت 1385ساعت 15:49 توسط مصطفی |
|
|
دیگری جز تو مرا این همه آزار نکرد جز تو کس در نظر خلق مرا خوار نکرد آنچه کردی تو به من هیچ ستمکار نکرد هیچ سنگین دل بیداد گر این کار نکرد این ستم ها دگری با من بیمار نکرد هیچ کس این همه آزار من زار نکرد گر ز آزردن من هست غرض مردن من مردم آزار مکش در پی آزردن من
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم اردیبهشت 1385ساعت 15:44 توسط مصطفی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 |
|
RSS
|