![]() |
![]() |
|
|
چه زبانی صادقتر وزلالتر و بی ریاتر از زبانی که کلماتش ، نه لفظ است ونه خط .اشک است وهر عبارتش نامه ای ، ضجه ی دردی ،فریاد عاشقانه ی شوقی؟ مگر نه اشک زیبا ترین شعر ، وبی تابترین عشق وگدازترین ایمان وداغترین اشتیاق و تب دار ترین احساس وخالصانه ترین گفتن ولطیف ترین دوست داشتن است .که همه در کوره ی یک دل ، بهم امیخته وذوب شده اند و قطره ای گرم شده اند نامش اشک . اشک که می میبارد وناله که بر می اید وگریه که اندک اندک در دل می رود وناگهان در گلو میگیرد وراه نفس را می بندد وناچار منفجر می شود این زبان صادق و طبیعی شوق واندوه ودرد وعشق یک انسان است |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی و یکم تیر 1385ساعت 22:48 توسط مصطفی |
|
|
پسرك باهوش نگاهش خبر از كشف تازه اي ميداد... دوان ....دوان.... مادر را براي ديدن خدا به حياط خانه برد.مادر فكر مي كرد پسرك جانوري غريب ديده و در تصور خود او را خدا مي خواند . اما پسرك با دستان كوچكش به شبنمي اشاره كرد كه بر روي گلبرگ هاي سرخ رنگ گل نشسته بود . مادر از تصور پاك و معصومانه كودكش اشك ريخت و او را در آغوش كشيد. كودك پاكترين ذره را خدا مي دانست. |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی و یکم تیر 1385ساعت 19:18 توسط مصطفی |
|
|
تنها در شب تار ايستاده در كنار نعشي سرد مي زنم فرياد اي رفيق ديرينم چه شد كه خفته اي چنين آرام مي خوانم سوره ي يا سين شايد كه شود بيدار و دهد جان دوباره به من تنها به من شيفته ي دنيا.... تو كجايي؟ درگستره ي بي مرزاين جهان تو كجايي؟ -من در دوردست ترين جاي جهان ايستاده ام: كنار تو. تو كجايي؟ در گستره ي ناپاك اين جهان تو كجايي؟ -من در پاك ترين مقام جهان ايستاده ام: برسبزه شور اين رود بزرگ كه مي سرايد براي تو. درياي بي كران دور باشي يا گودال كوچك آب فرقي نمي كند... زلال كه باشي آسمان در توست!!! التماس دعا حق یارتان |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 20:28 توسط مصطفی |
|
|
آزادی در بی آرزویی است.
تولد و مرگ اجتناب ناپذیرند ، فاصله این دو را زندگی کنیم. انسان نمی تواند به همه نیکی کند ولی می تواند نیکی را به همه نشان دهد. بدی را با عدالت پاسخ دهید و مهربانی را با مهربانی. اگر تنها از امید انتظار معجزه داری در اشتباهی ، امید باید با حرکت توأم باشد. دانستن کافی نیست باید به دانسته خود عمل کنید. این که چقدر زمان داری مهم نیست ، چگونه می گذرانی مهم است. نیک بخت کسی است که از حال دیگران پند گیرد و بدبخت کسی است که از حال او پند گیرند. این دوست داشتن است که به انسان توان حرکت کردن می دهد. یک لبخند به هم نوع می تواند دوستی را برقرار کند. عشق در ذات انسان است نمی توان آنرا انکار کرد.انسان همواره عاشق است. عشق به چیزهای پایدار ، انسان را جاویدان می کند. هرگز نعمت دوست داشتن را از خود دریغ نکنید. اگر می خواهید دوستتان داشته باشند اول باید دوست داشتن را یاد بگیرید. وقتی که بجز عشق هیچ چیز برایمان باقی نمانده باشد ، برای نخستین بار آگاه می شویم که فقط عشق کافی است. اگر می پندارید که بیش از اندازه محبت کرده اید ، دوباره فکر کنید. همیشه جایی برای عرض محبت بیشتر وجود دارد و کسی هم هست که این محبت را به او بدهید. ما فقط با دوست داشتن می توانیم عشق را بیاموزیم. آن زندگی که به امید فردا بگذرد ، همیشه یک روز عقب مانده است. روش و دستورالعملی وجود ندارد ، شما دوست داشتن را با دوست داشتن یاد می گیرید. دانش از راه جهل به دست می آید پس ما بایستی از آنچه نمی دانیم استقبال کنیم. سعی کنید تمام روزهای عمرتان را زندگی کنید. روزها را بیهوده تلف نکنید. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 13:42 توسط مصطفی |
|
|
قبل از اينکه پا به اين دنياي پر مشغله ي آدما بزارم در بهشت بودم آنجا مکان امني بود ... از کينه و دروغ و ريا خبري نبود... روزها با فرشتگان بازي مي کردم و شبها با نوازش و داستان هاي زيبايشان به خواب مي رفتم تا اينکه روزي خداوندمرا نزد خود خواست و گفت: " وقت رفتنت به زمين فرا رسيده ..." من با شنيدن اين حرف ناراحت شدم به خداگفتم: "خدايا اما من نمي خواهم از اينجا بروم دلم براي فرشته ها تنگ ميشه" خداگفت:"نگران نباش يکي از اين فرشته را محافظت خواهم گذاشت..." كه با بهانه گيري گفتم :خدايا ولي ديگر فرشته اي نيست که با من بازي کند و شب ها برايم قصه بخواند و خيلي از کار هاي ديگر را برايم انجام دهد و بهم بياموزد..." خداوندلبخند زد و گفت: " فکر اون را هم کردم به زمين که بروي فرشته اي منتظر تو است او به تو مي آموزد که چگونه حرف بزني راه بروي و تمام کارهايي را که مي گويي او برايت انجام خواهد داد اگر مريض شدي شب را بخاطرت با بيداري به صبح مي رساند او حتي از فرشته محافظت هم برايت عزيزتر خواهد بود".... از خداپرسيدم:"نام آن فرشته ي مهربان چيه؟!..." خدا بار ديگر لبخندي زد و گفت: " نام او مهم نيست فقط کافي است به او بگويي •¤**¤•مادر •¤**¤• مادر عزيزم فرشتهء نگهبانم هميشه دوستت دارم. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385ساعت 22:40 توسط مصطفی |
|
|
میگویند یک دقیقه طول میکشد تا شخصه خاصی رو بیابی
یک ساعت طول میکشد تا او را ستایش کنی یک روز طول میکشد تا دوستش بداری اما یک عمرطول میکشد تا فراموشش کنی انسان با سه بوسه تکميل مي شود: 1-بوسه مادر که با آن با يه عرصه خاکي مي گذاري 2- بوسه عشق که يک عمر با آن زندگي مي کني 3- بوسه خاک که با آن پا به عرصه ابديت مي گذاري |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385ساعت 20:26 توسط مصطفی |
|
|
مادر، اگر دعای شبانگاهیت نبود |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم تیر 1385ساعت 21:31 توسط مصطفی |
|
|
دور یا نزدیک راهش میتوانی خواند هرچه را آغاز و پایانیست حتی زندگی هم راهیست از به دنیا آمدن تا مرگ شاید مرگ هم راهیست
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم تیر 1385ساعت 21:23 توسط مصطفی |
|
|
کاش مسير هيچ کس رفتن نشود*
کاش هيچ کس فراموش نشود* کاش هيچ کس خاطره ها را نبرد* کاش هيچ کس در حسرت ديدار کسي دق نکند* کاش هيچ کس احساس را حس نکند* کاش هيچ کس عشق را باور نکند* کاش هيچ کس اسير غربت دل نشود* کاش هيچ کس از جاده انتظار رد نشود* کاش هيچ کس با اتوبوس حسرت نرود* کاش هيچ کس لبخندش را در چشمان کسي حک نکند* کاش هيچ کس هيچ آشنايي را گم نکند* |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 23:31 توسط مصطفی |
|
|
سخت است می نوش کسی دیگر بود
شمع شب خاموش کسی دیگر بود با یاد کسی که دوستش می داری یک عمر در آغوش کسی دیگر بود. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 23:3 توسط مصطفی |
|
|
وقتي خسته و از تلاش بي ثمر خود افسرده مي شوي.................. فقط خدا مي داند چگونه خستگي ات را در كند وقتي دلت پُر ازغصه است و گريه مي كني .................... فقط خدا ارزش اشكهايت را مي داند زماني مه هيچ كس تورادرك نمي كند........................... فقط خدا تورا مي فهمد و زماني كه همه چيز رو به راه است و خوب پيش مي روي ،اين احساس خوشايند را كه تو آدم موفقي هستي..... فقط خدا به تو مي بخشد............. |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم تیر 1385ساعت 22:16 توسط مصطفی |
|
|
خدایا !
من که هستم تا چیزی بگویم که تو خود همه چیز را میدانی. چگونه همیشه به یادت باشم وقتی که فقط در رنجها صدایت می کنم ؟ و چگونه صدایت کنم در حالی که میدانم، فاصله توهمی بیش نیست . وقتی که فکرش را میکنم اگر قطره آبی کم بود کل هستی احساس تشنگی میکرد. دستم نمیرود شاخه گلی را بچینم مبادا ستاره ای لطمه ببیند. اگر زندگی ام آنطور است که میخواهی، بی قراریم را کنار میگذارم و آرام میگیرم، که این دل فقط با یاد تو رنگ آرامش را به خود می بیند. |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم تیر 1385ساعت 20:55 توسط مصطفی |
|
|
من قول خودم را به تو و تو قول خودت را به من داده بودي |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم تیر 1385ساعت 0:40 توسط مصطفی |
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم تیر 1385ساعت 21:43 توسط مصطفی |
|
|
آن روز با تو بودم
امروز بی توام آن روز که با تو بودم ــ بی تو بودم امروز کی بی توام ــ با توام |
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم تیر 1385ساعت 22:10 توسط مصطفی |
|
|
زير باران نشسته بودم… چشمم را به آسمان دوخته بودم… |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هشتم تیر 1385ساعت 21:8 توسط مصطفی |
|
|
شجاعانه به استقبال سختیها رفتن با شکوه تر از عقب نشینی برای راحت طلبی است. ************************************************************
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم تیر 1385ساعت 22:27 توسط مصطفی |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوم تیر 1385ساعت 19:44 توسط مصطفی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یکم تیر 1385ساعت 20:29 توسط مصطفی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 |
|
RSS
|